قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

٨ _ از تو کجا گریزم ؟

يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۲۴ ب.ظ


میدونین ؛ بنظرم دلتنگی شبیه به ی خرچنگه .. ی دفعه ظاهر میشه تو ی جایی حدود مدیاستینوم..ی دستش رو میگیره دور ونتریکل لفت و رایت و دست دیگه‌ش روی قوس آئورت ، پاهاش رو هم گذاشته ی جایی زیر جسم مندیبل..بعد آروم آروم شروع میکنه به فشار دادن.. نه میزاره چیزی بره..نه چیزی بیاد.. فقط تویی و ی حجم عظیــــــــم از خواستن ..

چقدر سقف خونه‌مون کوتاهه..دلم آسمون میخواد ..

  • ملکه شیشه ای

نظرات  (۳)

باورم نمیشه ببین یهو کیو پیدا کردممممممممم!
یهوویی ول کردی رفتی نگفتی دلمون تنگ میشه فکرمون میمونه پیشت؟
داشتم وب میخوندم دیدم عکس چقدر اشناس بعد دیدم وایییییییییی ادرسو مگه ما چندتا ملکه شیشه ای داشتیم :)

خوشحالم یافتمت
پاسخ:
یــــاس ؟ خودتــــی؟؟؟؟؟؟؟
دارم از ذوووق غش میکنمممم
میدونی چقدر گشتم پیدات نکردم ؟ :( 
آخجووووون :٭٭٭٭٭٭٭
:(
پاسخ:
:(
یه لحظه وقتی کامنتو فرستادم با خودم گفتم واسش توضیح ندادم کیم نکنه یادش نیاد ، بعد اومدم دیدم جوابتو اصن نیشم به وسعت بی نهایت گشوده شددددددد:))))
چقدر دلم برات تنگ شده بودااا
وبلاگ قبلیم که حذف شد نفهمیدم برگشتی وبلاگت
^ـ^ اصن دست و جیغ و هورا خانوووووووووووووووم دکتررررررررررررررررررررر^ـ^
پاسخ:
دورت بگردممممممم خـــب :٭٭٭٭٭
من چطوری تورو یادم بره آخه دختر جـون:٭٭٭
باران کجاست ؟ آدرسی ازش ندارم :((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">