قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

قصه های خونه ما شده شبیه به قصه‌های بچه‌ها.دعواها و جنجال‌ها و توقعات‌شون از هم. مادرِ ش با پدر من تماس گرفتن و گله‌گزاری و دعوا !!   و دور صبر و درایت پدرم بگردم که باعث شد پیروز فعلی من باشم

آخ که تو رو نداشتم چیکار می‌کردم من .. اگه ساپورت‌های تو ، تو مقاطع مختلف همراه من نبود ، منم الآن اینجا نبودم.. دوستت دارم بهترین پدر دنیا..