قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

در حالی تایپ میکنم که روی صورتم ماسک گذاشتم و به لبه ی تختم تکیه دادم . 

آبگرمکن خراب شده بود و سینک ظرفشویی آب میداد و گشتیم دنبال تعمیرکار و بالاخره اومدن . دیروز و امروز بعدازظهر درگیر بودیم . موضوع اصلی ی چیز بود . وقتی تعمیرکار میاد من و ت. خونه تنهاییم ممکنه خطری تهدیدمون کنه؟ 

من بیخیال ترم ولی ت. خیلی نگران بود . خب چیکار میشه کرد ؟ شرایط اینه فعلا . باید یاد بگیریم چطوری امنیت ایجاد کنیم برای خودمون . بهش حق میدادم . وقتی قوانین طوری نیستن که من دختر پشتم بهش قرص باشه ، این ترسها بی راه نیست . تعمیرکار های دیروز اومدن و رفتن و مشکلی نبود . اما لوله کشی که امروز اومد . نگم که چقدر کثیف و چرک بود . تمام لباسهای تنش پاره و سوراخ و پر از لکه و سیاهی بودن . از بوی خودش که بگذریم . از نگاهاش که نگم دیگه . احساس میکردم از فرط چندش ناک بودنش دارم دیوونه میشم . کم مونده بود بشینم وسط پذیرایی زار زار گریه کنم . دلم میخاست بگم برو از خونه من بیرون . اون تن لجنت رو ببر بیرون . چشمای کثیفت رو ببندددد. ولی چیکار میشد کرد ؟ روسریم رو‌تا روی بینی م پایین کشیده بودم . نگاهش نمیکردم . نزدیک نمیشدم . از دور حرف میزدم باهاش . نهایتا دلم طاقت نیاورد و با یکی از همسایه ها صحبت کردم و‌خاستم بیاد پیشمون . خب دروغ چرا ... کلی غرورم خورد شد بااین کار . احساس ضعیف بودن کردم . ولی چاره چیه ؟ اگه خدایی نکرده اتفاقی میفتاد جواب ت. و خانوادش رو چی میدادم ؟ 

حالا که رفته خونه پره از ی بوی گند . همه ی درها و‌پنجره ها رو باز کردم . آشپزخونه رو شستم . ولی هنوز بوی نکبتش رو حس میکنم . 

بذار اعتراف کنم چقدر دلم میخاد بودی تا همه کار ازت برمیومد و نیاز به هیچ غریبه ای نبود که وارد حریم خونم بشه ...

نظرات  (۱)

  • فیکوس لیراتا
  • باید در انتخاب تعمیرکار دقت میکردید .
    پاسخ:
    شرکتی که بهمون معرفی کردن خودش ایشون رو فرستاد :(