قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

نشستم پشت میزم و جزوه ی انگل دکتر ش. جلوم بازه . حفظ کردن این همه اسم و چرخه زندگی و نوع عفونت و شیوه انتقال و تشخیص و درمان و پیشگیری ، خسته م کرده . ذهنم فرار میکنه ، میره سمت تماس تلفنی یک ساعت پیش .که برخلاف دفعات قبلی ، این بار نتونستم مقاومت کنم و جواب دادم . مکالمات عادی و روزمره بودن اما بین اونها نکته ای پیدا میکردم تا نیش و کنایه هام رو بزنم و تا حدی آروم بگیرم . واکنشش ؟ سعی تو خندیدن ، گفتن اینکه تو کی این زبون رو پیدا کردی ؟ گاهی  رد کردن و مخالفت ، گاهی هم جمله ی : یکی طلبت ! هاها ! طلبی که هیچوقت نمیتونه صاف کنه ... 

هربار اصرار داره که باید هم رو ببینیم . کی بیام ؟ و من نمیخام این اتفاق بیفته . چون نمیخام اشتباه م. رو تکرار کنم . چون در اون صورت من زنده نمیمونم . ترجیح میدم خاطراتم بیشتر نشن و همونقدر قدیمی بمونن . 

+

هرروز از هشت صبح کلاس  دارم تا بعدازظهر . دوروز در هفته کلاس فیتنس میرم و تا جایی که میتونم خودم رو درگیر نگه میدارم . صبح ها زود بیدار میشم و صبحانه مفصل و قهوه میخورم . آرایش میکنم و مو سشوار میکشم . از رژگونه خواهش میکنم صورت مرده م  رو رنگ و رو بده و از ریمل میخام که چشمای بی فروغم رو آروم جلوه بده . اما خب حال پریشونم پنهون نمیمونه . بی‌قراری هام دیده میشه . غذاهایی که درست میکنم بدمزه میشن و عموما میسوزن . و این پررنگ ترین نشونه برای اینه که خلاف ظاهرم ، ی جای کار بدجوری میلنگه . 

+

چقدر دلم ‌پدرم رو کم داره ، حمایتش رو ، عشقش رو ، آغوشش رو ...

نظرات  (۱)

اگه دلیل پریشونی ات ،رابطه و فلان و ایناس ،fuck them all and enjoy your life .حالا ببین کی بهت گفتم خواهر جان😊
جدا فاک دم آل
پاسخ:
دلیل پریشونی م ... نمیدونم ... آره بخش زیادی ش همینه ...
آره ... حق با توئه ... فاک دم آل :)))))))