قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

۴۱ _ بدون چشمهایم ، بدون ایتالیا !

چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۶ ب.ظ

دفتر تاریخ رو ورق میزنم ... 

زندگیِ تو ، یک روزهایی ، بدون عسلِ چشمهای من ،  بی معنا بود . هیچ شبی به سپیده‌ی صبح نمی‌رسید و هیچ روشنایی ، تو دل سیاهی و سکوت شب آروم نمیگرفت . اگر و اگر بی "چشم‌های‌من " بودی .  

اما حالا ، روزگارت میگذره ، بی اینکه برق نگاهم ، خستگی‌هات رو مرهم باشه . تو زنده میمونی و زندگی جریان داره . حتی بی سیالیت عسلِ چشمهام .

درست مثل جام جهانی ۲۰۱٨ ، بی ایتالیا ! مسابقات برگزار میشه و کاپ بالاخره تو دست‌هایی به مقصد میرسه ،  اما بی‌ایتالیا  ، بی هیچ ارزشی !


پی نوشت : تا مرگ ، فاصله‌ای نیست ...

  • ۹۷/۰۳/۲۳
  • ملکه شیشه ای

نظرات  (۱)

و البته بی‌هلند. 
پاسخ:
و بی هلند !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">