قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

۴ _ آمدی .. ولی خیلی دیر ..

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ

برگشتی .. ولی خیلی دیر شده .. من زندگی بدون تورو خوب خوب یاد گرفتم..ایستادن و نفس کشیدن و گام برداشتن و لبخند زدن بدون تو ، حالا برام روتین شده .. حالا من فهمیدم که منبع عشق و وابستگی واقعی کجاست . 

خیلی دیر کردی . گذشت تاریخ انقصای خواستنم ..

  • ملکه شیشه ای

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">