قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

برگشتی .. ولی خیلی دیر شده .. من زندگی بدون تورو خوب خوب یاد گرفتم..ایستادن و نفس کشیدن و گام برداشتن و لبخند زدن بدون تو ، حالا برام روتین شده .. حالا من فهمیدم که منبع عشق و وابستگی واقعی کجاست . 

خیلی دیر کردی . گذشت تاریخ انقصای خواستنم ..