قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

افطار ، به همراه ت. خونه ی دوستمون دعوت بودیم . این دوستم ، تو یک خانواده سنتی و بی‌نهاااایت مذهبی بزرگ شده.به تبع اینها الان سن ازدواجش رسیده و خاستگار بالا و پایین میکنه و کتبِ چطور شوورمان را از خودمان راضی نگه داریم میخونه و مهارت های خونه داری یاد میگیره . در همین راستا باید میدیدین چه سفره ی افطاری پهن کرد برای ما ! آدم انگشت به دهان میموند و نمیدونست کدوم رو تست کنه ! حالا من و ت ؟ دوساله تصمیم داریم ی بار آش رشت درست کنیم  ، ولی حتی از فکرش هم خسته میشیم =))

بعد این دوستم ، ی همخونه داره که استاژره . ی مقدار آدم نچسب و یخی ئه :)) بااین حال امشب اومد و باهم افطار کردیم و صحبت از مسائل درسی و استادا کشیده شد به بیمارستان و داستاناش . برامون از اتند ها و ماجراهاشون میگفت تا اینکه رسید به دوتا از همگروهی هاش . ی دختر و ی پسر. من با پسره ترمای اول چندتا برخورد داشتم . نگم که چقدرررر زیر نگاه هاش معذب بودم و حس بلعیده شدن داشتم.و چقدر این پسر تلاش برای دخترکش بودن داشت.اما دختر داستان به شدت سنگین و رنگین و محجوبه ! نقطه عطف کجاست ؟ عشق آتشین دختره به پسره و باخبری عالم و آدم ازین موضوع . تا اینجا ، باوجود اینکه سیستم فکری جامعه ما پذیراش نیست و پسرامون رو دچار ی سری توهمات میکنه و از نظر روانشناسی هم چندان تائید نمیشه،مشکل جایی شروع میشه که پسر عزیز ، در  دانشکده خودمون ، دانشکده بغلی ، ورودی های متفاوت ، یار و دلبر داره ! و تمامی این دخترکان  ، از وجود رقبا باخبر ان ! بعد این دختر مذکور با تماااام اینها چه گیسویی که براش به باد میده و چه حضی میبره از نگاهش و چه سینه ای چاک میده مقابل دشمنان و چه دلی که نداده ! به حدی که خاااص و عام تحقیر و مسخرش میکنن بابت این و پسره هم حتی آدم حسابش نمیکنه بجز در مواقع سودجویی درسی و مالی ! 

یعنـــی به قدری من شوک شدم از شنیدن قصه ش که حد نداره ! ی آدم مگه غرور نداره ؟ مگه یگانه بودن تو دل معشوق رو نمیخاد ؟ مگه ی دختر دوست نداره هی ناز کنه ، هی نه بگه ، هی پس بزنه ، که یار هی نازش رو بخره ، هی تلاش و تکاپو کنه ، هی دستش رو حلقه کنه و بکشه سمت خودش  ؟ اصلا زیربار نمیرم این جابجایی ارکان هیچ ایراد و اشکالی نداره. ی مرد عاشق کشفه ، عاشق جنگیدن برای داشتن ی نیم نگاه حتی ! نباید آغوش همواره باز باشی براش ! بعدم تعدد یار چی میشه ؟ حله ؟ عمیقااا نمیفهمم ! خلاصه که بد دنیاایی شده ! بد !

+

امروز بعد کلاس س. پیله کرده بود باید برام تعریف کنی چرا از کارای جزوه ها و همه چی کشیدی کنار.حالا ما آخر ترمی بیچاره شدیم که :)) در همین راستا ، بجای برگشتن خوابگاه ، پیاده گز کرد تو گرمای هوا باهام اومد خرید ! چنین پسر گوگولو و لپ‌کشانی دارم من :))

نظرات  (۳)

ای کاش این چنین  دخترامون بیشتر قدر خودشون رو بدونن . 
پاسخ:
آره ... واقعا ای کاش :(
نمونه این پسر که سینه چاک زیاد داشت و یکی از همکلاسیای دخترمون که عاشق و شیداش بود و همه میدونستن و همه کاری هم میکرد واسه پسره رو ما هم داشتیم که عاقبتش خیلی بد شد :/
پاسخ:
ای وای ... ای وای ...
با وجود نقدی که به این دختر دارم ، حقیقتا دلم هم براش میسوزه :(
  • علی خراسانی
  •  سلام بسیار عالی
    موفق باشی

    پاسخ:
    :)