قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

فردا میان‌ترم غیر حذفی دارم و مغزم داره پاره میشه از بس اسم باکتری و آنتی‌بیوتیک توش فرو کردم . واقعا دوست دارم بدونم دکتر ز. به چی فکر میرده که پی‌اچ‌دی چنین رشته ای خونده آخه -__-

+

وقت گذاشتم و بهش گوش دادم . نیاز داشت به زدن این حرف‌ها . نمیدونم ، شاید خودمم نیاز داشتم یک بار بالاخره بفهمم واقعیتِ دل و دنیاش چی بوده و هست ... گفت و گفت و گفت ... از تنهایی‌هاش، بی‌انگیزگی‌هاش ، از شکست‌هاش ... ازم خواست ببخشمش...از ته دلم بخشمش... از این گفت چشمام رو هیچ‌جا پیدا نکرده . لبخندم رو تو هیچ صورتی ندیده ، عشق و احترام بی‌حدی که نثارش میکردم رو هیچ جایی ندیده ...

من ؟ ناراحت شدم که چقدر دور دنیا گشت دنبال ایده آلش ؟ 

نه...به پهنه صورت اشک ریختم بابت اینکه چقدر هنوز دوسش دارم ...

نظرات  (۱)

سلام :)

:)

امیدوارم در آزمون هم موفق باشین ...
پاسخ:
سلام 
متشکرم