قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

۲۲ _ برداشت ما از عشق باهم تفاوت داشت ..

دوشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۰ ب.ظ

خلوت خودخواسته ای دنیام رو برداشته .. در عین اینکه میخوام دور از همه آدمها و بی خبر از تمام اتفاقات باشم ، میل بینهایتی دارم به داشتن کسی که تنهاییم رو بهم بزنه و بشینه مقابلم و قهوه ی بدون شیر و شکر بخوریم باهم و از چشمام دلم رو بخونه و از چشماش آرامش و اطمینان بگیرم .. از این تضاد ، از این میل بینهایت ، همین روزاست که بمیرم !


+


همه ی یادگاری هات رو از بین بردم ، بجز خودم رو ..


+


از دست من میری

از دست تو میرم

تو زنده میمونی ، منم که میمیرم

تو رفتی از پیشم ، دنیامو غم برداشت

برداشت ما از عشق باهم تفاوت داشت

استاد ابی :)

  • ملکه شیشه ای

نظرات  (۱)

چقدر میفهمم این نوشته ها رو
چقدر...
پاسخ:
چقدر خوب که میفهمیم ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">