قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

بالاخره امتحاناتم تموم شد . دیروز صبح زود ، از شهر گرما و رطوبت به مقصد خونه ی پدری فرار کردم . نم کشیدم به قرآن !! یک هفته باید زیر آفتاب باشم بلکه خشک شم !! والا با این شهرهاشون =))
 
+
 
امسال ، اولین سالی یه که بعد مدت ها میتونم با فراغ بال و آرامش ، تابستون داشته باشم.بهم فیلم خوب معرفی کنین.کتاب خوب ایضا

+

نوشتنم نمیاد ! صرفا جهت خالی نبودن عریضه !

نظرات  (۱)

وای ، هپی سامر و این صوبتا:))) مبارک باشه:دی

+چقدر سخت! حالا از کجا شروع کنیم به معرفی فیلم و کتاب:دی
اول برو سینما و رگ خواب رو ببین-ـ- ♥عالی
پاسخ:
قربآآآنــت :)))))
رگ خواب ؟ دپرس نمیشم ؟ :))))))  :پی