قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

یک دیفال جهت کوباندن سر مبارک‌مان لطفا :| 
بلد نیستم در مقابل این طور آدمها چه واکنشی باید داشته باشم خب اااه :|||| چطور بیست و چهارساعته این همه نیش میزنن به عالم و آدم ، زهرهاشون تموم نمیشه ؟ نیش شون درد نمیگیره ؟ 

نظرات  (۲)

کاش اینا هم مثه زنبورا بودن که اگه نیش بزنن میمیرن! واسه همین برای حفاظت از خودشون هم کمی نیش به کام بگیرن بذارن نفس بکشیم! :/ 
پاسخ:
راه نداره خودمون ی سوزن بگیریم سیــــخ فرو کنیم توشون ، بادشون خالی بشه بمیلن ؟ -___- 
دلم خونه . نح درد نمیاد چون جدا از اینکه عادت کردن ، از نبود چیزی به نامِ شعور م رنج میبرن . بیمارن . 
پاسخ:
بیـــمار..دقیقا بیمارن ..