قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

۱ _ دوباره سلام

چهارشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۴۱ ق.ظ

بعد یک سال ، برگشتم به خونه ی دوست داشتنی م . 

آخی .. مای لاولی ..

  • ملکه شیشه ای

نظرات  (۲)

سلام :)
پاسخ:
سلام ^___^
سلام ملیکای عزیزم...
من اصولا کامنت نویس خوبی نیستم جانا ...تموم تلاشم رو میکنم تا منظورم رو قشنگ بهت برسونم...
نمیدونم تو منو یادت هست یا نه.ولی من از اون اوله اولش باهات بودم از قدیمی ترین وبلاگت و شرح روزهای کنکورت، کلاس رفتن هات، بالا و پایین طراز های قلمت منم مثله تو بودم درست مثله خودت یه کنکوری که دوسال پشت کنکور موندم و با خوندن وبلاگت ارامش میگرفتم...میخوندمت ..از روز های اشنایی روزهای باهم بودن روزهایی که میدونم تو دیگه الان هیچ حسی نسبت بهش نداری ...میدونم قوی تر شدی میدونم ادمه قبل از طوفان نیستی:)
از قورت دادن وبلاگت توسط بلاگفا و تا بلاگ اومدنت و غیب شدنت...
میدونی چقدر خوشحال شدم که به قول خودت تو "شهر دانشجوییم"تو اوج و غربت و دلتنگیم در حالی که دراز کشیده بودم و برای خوابیدن تلاش میکردم یهو اسم وبلاگت افتاد تو ذهنم...تیری در تاریکی بود دختر ولی شد:)
چه قدررر خوشحالم....
بمون.
پاسخ:
زهرا ؟ عزیــــزم :٭٭٭  
از دیدن کامنتت ذوق زده ام.بیــــنهاااااایـــت :٭٭٭ دیدن ی دوست قدیمی ، که من رو هنوز یادشه حالم رو بینهایت خوب کرد :٭٭٭
خوشحالم که دوباره دارمت :٭٭٭٭

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">