قصه‌های یک ملکه

قصه‌های یک ملکه

از طوفان که درآمدی ، دیگر همان آدمی نخواهی‌بود که به آن پا نهاده‌ بود . اصلا معنای طوفان همین است ..

اینجا روزمره های یک ملکه رو میخونین . " ملکه " ، چون اطرافیان اینطور، خطابش میکنن .

این ملکه ، شیشه ایه . همونقدر ظریف و شکننده و حساس ، همونقدر صاف و روشن .

دختری بیست و اندی ساله و  دانشجوی علم طب .